تبليغاتX
اگر شکستم از تو شکستم

اگر شکستم از تو شکستم

شعر کوتاه
 

روزگار غریبی است

چوپان دروغ گــــــــو   گرگ ها را به چرا   می برد

و

گـــــــوسفندان

سهمیه بندی شده اند...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت14:45توسط ... |
انگار...
 

انگارهوا    هوای  حوإ زدگی  ست

در جنت ما  هوای دنیـــا زدگی ست

آدم نشدیم و کشتی  نوح گذشت...

این مستی تا ابد  زدریا زدگی ست!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت19:35توسط ... |
در باران...
 

یک بغض همیشه...تا ابد ...در باران

یک شعر نوشته بر لحــــد   در باران...

انگار دوباره سر    به سنگی خورده

با حمدو  سه قل هوالاحــــــــــد در باران

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت21:38توسط ... |
...
 

چون آش میان دیگ   قل قل خوردیم

این آش نپخته را   کمی شل خوردیم

 دل خوش   به خیال جام بودیم ولی...

در وقت اضافه ناگهان   گل    خوردیم!

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت12:9توسط ... |
عاشق شده...
 

امشب شب شنبه است یا یکشنبه؟

خـــار است میان بالشش یا پنبه؟!

دارد خفه می شود     ازین بی خوابی...

عاشق شده دختــــــــــرخـــــــر  بی جنبه!

 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت22:13توسط ... |
دوپ دوپ ... دو دو بیتی...!!
۱.

امشب اینجا آسمان شبنم زده

شعر چشمانت به شهر بــــم زده

شب سکوت  کوچه های آه   را

میهمان ناخوانده ای     برهم زده.....

 

۲.

دوپ دوپ   دو....دوپ  صدای تمدن به گوش تو...

اکس آمده است تاکه بتازد به    هوش تو...

در عصر بنزو   server  و رایانه خر کجاست؟!!

باید که بار زد    باقالی را    به دوش تو....

 

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:10توسط ... |
لب های بهار
 

لب های بهار    بوی بـــــــــــــــاران    می داد

با بــــــــــــــوسه ی خود به سبزه ها جان می داد

 

ای کاش میان لحظه ها    سبز     شود

مردی که به شعرهای مــــن جـــــان می داد

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت16:56توسط ... |
در دفتر شعرهای من عاشوراست
 

 

یک لقمه دگر بغض مرا خواهد خورد

یک قطره دگر اشک مراخواهد برد

یک قصه دگر رود پراز باران است

باران نگاهم است در جریان است

یک جرعه دگر صبح مرا می نوشد

پیراهن غصه هامرا می پوشد

یک شعر دگر...خداهمین نزدیکی است

در کوچه ی شعرهای من تاریکی است

هی پیچ مخور  تاب مخور  عشق اینست

دیوار نگفته های من  تاچـــــــــــــــــــین است

هی پیچ نفس  تاب نفس صبر آمــــد

بر عادت آسمان غم ابر آمــــــــــــــــــــــد

فرزند دوساله ی غمت صـــــــــدساله است

این بچه چوشعرهای من بی  بال است

یک بال پرید وبال دیگر     خم   شد

یک قصه ز قصه های دنیا   کم    شد

تا خواست که پرواز کند بال شکست

در  روز  وصال   غــــــــم بـــــه پــــرگـــار نشــــــــست

هی چرخ زدو چرخ زد و دایــــره شد

یک دوسه...نه صدهاگره درهم گره شد

دیشب به لب پنجره باران می ریخت

چون عشق که ازلبان یاران می ریخت

آن عشق پراز حیله مرا خـــــــــــــام نکرد؟

در شــــــــــهرمرا ضعیف و بدنام نکرد؟

ما بنده ی عشقیم که در زنجیریم

بی عشق میان لحظه ها می میریم

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت16:55توسط ... |
یک سینه غم باد.......
دستی به روی شب کشیدم

جز اشک خود اشکی به چشم شب ندیدم

یک دشت فریاد

یک سینه غم باد

در انتهای بغض هایم زار می زد

باقالی غم رابه   دوشش   بار می زد...

خورشید می تابید دل در سینه می سوخت

لب را به لب های زمان آرام می دوخت

سنگی به دل خورد

شعری فرو ریخت

فرضیه ای در ذهن من اثبات می شد

رنگ محبت ها گمانم مات  می شد

یک صفر

یک ضرب المثل

یک جبر  دایم

اینجا صدای زور یک فریاد قائم...

اشکی به روی  گونه ای آرام می ریخت...

قلبی میان سینه ای آرام می ریخت...

لب های غم را بر لب اشعار می دوخت...

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت11:9توسط ... |
خواب....
دیشب عزیز شعر خود در خواب دیدم

یک شاخه گل رادرمیان آب دیدم

 

دیشب میان بغض و اشک خاطراتش

من در نگاه عشق اشک ناب دیدم

 

غمها به روی سقف دل انبار می شد

او نوشـــــدارو بودو من...سهراب دیدم!

 

من رود... او دریا ولی من در خیالم

تک سرنوشت رود را مرداب دیدم

 

گلبوسه ها از روی لب هایش روان بود

آن لحظه دانستم که آری خواب دیدم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت14:44توسط ... |