اردبیلی ام اما نه آنگونه که لهجه ام فریاد بزند.تافته ای جدابافته ام که هیچ کس مرا همشهری این شهر نمیداند.شاعرم اما نه انقدر که بخندانم...نه آنقدر که بگریانم ...به مرگ می اندیشم و به تو. تویی که نمی شناسمت.همانقدر برایم مهمی که قند برای چای یک تبریزی.بنوش شعرم را ...